عز الدين حسينى زنجانى
49
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
درجه ، نيكى فعل بيشتر و كمال آن زيادتر است . بعد از اين مقدمه مىگوييم كه ذات مقدّس احديّت منزّه از هر نقصانى است و مبدأ كمال و حسن است . بنابراين لازمهاش آن است كه فعلش در بالاترين درجهء حسن و كمال باشد ، و اما غير او يعنى ممكنات ، ذاتاً ناقص و محدود و آميخته به نقصانند . پس به حكم سنخيت فعل و فاعل فعل او هم از يك و يا چند نقصان خالى نخواهد بود . بنابراين مستحق حمد و ستايش ، خداوندِ جامع كمالات مىباشد و ممتنع است كه ديگرى مستحق حمد گردد . ازاينرو موضوع استحقاق در الحمدلله در خود « الله » قرار دارد كه عَلَم براى ذات مقدس جامع كمالات او است تا به علت حكمِ به استحقاق اشاره داشته باشد . به اين معنا كه نفرمود الحمد للكريم و يا الحمد للرَحيم كه اشاره به يك جهت كمال است ؛ ولى لفظ « الله » تمام كمالات را در بر دارد . و همچنين دليل بر اين معنا روايتى است از امام صادق عليه السلام كه فرمود : استرى از پدرم عليه السلام گم شد . پدرم فرمود : اگر اين حيوان پيدا شد و خدا آن را به من رد فرمود خدا را به ستايشهايى ياد خواهم كرد كه مورد رضايت الهى واقع شود . كمى نگذشت كه استر را با زين و لجام آوردند . پدرم سوار حيوان شد و لباسهاى خود را جمع نمود و فرمود : الحمدلله . ديگر چيزى نگفت ! بعد فرمود : چيزى را ( از ستايش ) ترك ننمودم و همهء ستايشها و انواع آن را مخصوص ذات احديت قرار دادم و هيچ قسمى از حمد نيست مگر اين كه داخل در اين حمد است . « 1 » در روايت ديگرى نيز وارد شده است هيچ نعمتى را چه بزرگ و چه كوچك ، به بندهاى از بندگانش ارزانى نداشت مگر اين كه او در مقام سپاسگزارى گفت : الحمدلله ، و حق سپاسگزارى را ادا كرد . از اين دو روايت استفاده مىشود كه حمد ، مختص ذات احديت است ؛ زيرا در روايت اوّل امام عليه السلام فرمود : همهء انواع ستايشها را نسبت به خدا انجام دادم و هيچ حمدى باقى نماند مگر اينكه الحمدلله آن را فراگرفت و در روايت دوم نيز با الحمدلله ، حق سپاسگزارى و شكر ادا شده است . به نظر مىآيد اين بيان تمام نيست ؛ زيرا مدعاى ما اين است كه طبيعت و جنس حمد
--> ( 1 ) . السيد هاشم البحرانى ، البرهان ، ج 1 ، ص 110 .